تبلیغات
رایان پردازش - چند شعر زیبا از دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی
رایان پردازش

مدیر وبلاگ :

چند شعر زیبا از دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی

یکشنبه 17 مهر 1390  ساعت: 10:31 ق.ظ

نوع مطلب :جملات زیبا ،

سفر به خیر

به کجا چنین شتابان؟
   گون از نسیم پرسید

- دل من گرفته زین جا
   هوس سفر نداری
      ز غبار این بیابان؟

- همه آرزویم اما
    چه کنم که بسته پایم.

به کجا چنین شتابان؟

- به هر آن کجا که باشد
     به جز این سرا، سرایم

- سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را
     چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
          به شکوفه‌ها، به باران
               برسان سلام ما را


دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در سال ۱۳۱۸ در کدکن  از توابع شهرستان نیشابور در خراسان به دنیا آمد.شفیعی کدکنی دوره‌های دبستان و دبیرستان را در مشهد گذراند و چندی نیز به فراگیری زبان و ادبیات عرب، فقه، کلام و اصول سپری کرد. او مدرک کارشناسی خود را در رشتهٔ زبان و ادبیات پارسی از دانشگاه فردوسی و مدرک دکتری را نیز در همین رشته از دانشگاه تهران گرفت. او از جمله دوستان نزدیک مهدی اخوان ثالث شاعر خراسانی به شمار می‌رود و دلبستگی خود را به اشعار وی پنهان نمی‌کرد.
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، پنجشنبه ۵ شهریور ۱۳۸۸ تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد. او برای استفاده از یک فرصت مطالعاتی به دانشگاه پرینستون رفت و پس از نزدیک به ۹ ماه دوری از وطن به ایران بازگشت و پس از بازگشت به ایران بر سر کرسی تدریس خود در دانشگاه تهران حاضر شد.

شفیعی کدکنی سرودن شعر را از جوانی به شیوهٔ کلاسیک آغاز کرد. پس از چندی به سوی سبک نو مشهور به نیما یوشیج روی آورد. با نوشتن در کوچه باغ‌های نیشابور نام‌آور شد. آثار شفیعی را می‌توان به سه گروه انتقادی و مجموعه اشعار خود وی تقسیم کرد. آثار انتقادی این نویسنده، شامل تصحیح آثار کلاسیک فارسی و نگارش مقالاتی در حوزه نظریه ادبی می‌شود، که بخشی از آن‌ها در زیر آورده شده‌اند. در میان آثار نظری شفیعی کدکنی کتاب موسیقی شعر جایگاهی ویژه دارد و در میان مجموعه اشعار در کوچه باغ‌های نشابور آوازه بیشتری دارد.

شعر سفر به خیر  که در بالا خواندید ، پر‌آوازه‌ترین شعر وی می باشد. چند شعر زیبای دیگر که کمتر شنیده شده است در ادامه آمده است:

بخوان، دوباره بخوان
 بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب
 كه باغ‌ها همه بیدار و بارور گردند
 بخوان، دوباره بخوان، تا كبوتران سپید
 به آشیانه خونین دوباره برگردند
 بخوان به نام گل سرخ در رواق سكوت
 كه موج و اوج طنینش ز دشت‌ها گذرد
 پیام روشن باران
 ز بام نیلی شب
 كه رهگذار نسیمش به هر كرانه برد
 ز خشك سال چه ترسی
 كه سد بسی بستند
 نه در برابر آب
 كه در برابر نور
 و در برابر آواز
 و در برابر شور
 در این زمانه عسرت
 به شاعران زمان برگ رخصتی دادند
 كه از معاشقه سرو و قمری و لاله
 سرودها بسرایند ژرف تر از خواب
 زلال تر از آب
 تو خامشی كه بخواند؟
 تو می‌روی كه بماند؟
 كه بر نهالك بی‌برگ ما ترانه بخواند؟
 از این گریوه به دور
 در آن كرانه ببین
 بهار آمده
 از سیم خاردار
 گذشته
 حریق شعله گوگردی بنفشه چه زیباست
 هزار آینه جاری ست
 هزار آینه
 به همسرایی قلب تو می‌تپد با شوق
 زمین تهی دست ز رندان
 همین تویی تنها
 كه عاشقانه ترین نغمه را دوباره بخوانی
 بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان
 حدیث عشق بیان كن بدان زبان كه تو دانی
 
 
 
 
 از بودن و سرودن
 صبح آمده ست برخیز
 بانگ خروس گوید
 وینخواب و خستگی را
 در شط شب رها کن
 مستان نیم شب را
 رندان تشنه لب را
 بار دگر به فریاد
 در کوچه‌ها صدا کن
 خواب دریچه‌ها را
 با نعره ی سنگ بشکن
 بار دگر به شادی
 دروازه های شب را
 رو بر سپیده
 وا کن
 بانگ خروس گوید
 فریاد شوق بفکن
 زندان واژه‌ها را دیوار و باره بشکن
 و آواز
 عاشقان را
 مهمان کوچه‌ها کن
 زین بر نسیم بگذار
 تا بگذری از این بحر
 وز آن دو روزن صبح
 در کوچه باغ مستی
 باران صبحدم را
 بر شاخه ی اقاقی
 آیینه ی خدا کن
 بنگر جوانه‌ها را آن ارجمند‌ها را
 کان تار و پود چرکین
 باغ عقیم دیروز
 اینک جوانه
 آورد
 بنگر به نسترن ها
 بر شانه های دیوار
 خواب بنفشگان را
 با نغمه ای در آمیز
 و اشراق صبحدم را
 در شعر جویباران
 از بودن و سرودن
 تفسیری آشنا کن
 بیداری زمان را
 با من بخوان به فریاد
 ور مرد خواب و خفتی
 رو سر بنه به
 بالین تنها مرا رها کن
 
 
 
 
 صدای بال ققنوسان
 پس از چندین فراموشی و خاموشی
 صبور پیرم
 ای خنیاگر پایرن و پیرارین
 چه وحشتناك خواهد بود آوازی كه از چنگ تو برخیزد
 چه وحشتناك خواهد بود
 آن آواز
 كه از حلقوم این صبر هزاران ساله برخیزد
 نمی دانم در این چنگ غبار آگین
 تمام سوكوارانت
 كه در تعبید تاریخ اند
 دوباره باز هم آوای غمگین شان
 طنین شوق خواهد داشت؟
 شنیدی یا نه آن آواز خونین را؟
 نه آواز پر جبریل
 صدای بال ققنوسان صحراهای شبگیر است
 كه بال افشان مرگی دیگر
 اندر آرزوی زادنی دیگر
 حریقی دودنك افروخته
 در این شب تاریك
 در آن سوی بهار و آن سوی پاییز
 نه چندان دور
 همین نزدیك
 بهار عشق سرخ است این و عقل سبز



نوشته شده توسط:

ویرایش:یکشنبه 17 مهر 139010:41 ق.ظ

آرشیو موضوعی

آرشیو

آخرین پستها

نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو